محمد تقي جعفري
176
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
جهان هستى تنها مجموعهاى از اشياء بىطرف نيست ، بلكه اين اشياء ذاتا خاصيت نردبانى ووسيلهاى براى بالا بردن انسانها به عالم اعلا را دارا مىباشند . مىتوان براى اثبات اين معنى يكى از دو راه را انتخاب كرد : راه يكم - چنان كه اشاره كرديم ، اشياء خود ذاتا مقتضى بالا كشيدن توجهات وادراكات آدميان مىباشد . زيرا توجه در نظم اعلاى خلقت وباز كردن لابلاى انديشه ومشاعر آدمى كه اشياء جهان هستى نصيب انسان مىنمايند ، مىتواند به حد كافى موجب اعتلاى روح آدمى بوده باشد . راه دوم - احساس عظمت وقدرت فوق العاده در قلمرو جهان هستى وتحريكاتى كه روح را از چهار چوبهء بسيار تنگ خود بينى حيوانى نجات مىدهد و به عالم هستى مشرف مىسازد ، اين مطلبى است قابل مشاهده وتجربه كه كسى نمىتواند ترديدى در آن داشته باشد . اكثريت چشمگير انسانها از اين خاصيت نردبانى كائنات كور وكراند ، حد اقل آن را لمس واحساس مىكنند ، ولى متأسفانه خاصيت مزبور را وارونه نموده حس بالا رفتن خود را در پديده هاى محقرى كه فقط غرايز حيوانى آنها را اشباع مىكند تلف مىسازند . ( ( 2542 ) ) گفت مىگيرند خر اى جان عم چون نهاى خر رو تو را زين چيست غم ( ( 2543 ) ) گفت بس جدّند و گرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت ( ( 2544 ) ) بهر خر گيرى برآوردند دست جد جد تمييز هم برخاستست جمعيتها در حال تحرك قدرت خود آگاهى را از دست مىدهند وفعاليتهاى آنان تخريبى است نه سازنده مسئلهء غريبى است كه بعضى از مكاتب ادعا مىكنند كه فلسفه وايده ئولوژى را از مردم بايد گرفت و به مردم برگرداند .